|
باید تمام غزلهای حافظ رو دوره کرد تا شرح یک نگاه تو را گفت مو به مو !
" یغما گلرویی "
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 دی1388 8:0 توسط الناز |
یک استخاره دیگر می زنم به نیت التماس و تردید می دانی که امشب من و شعرهایم از آرزوهایت خواهیم گریخت! " امیر آقایی " پ.ن : دونستی ؟! + نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 19:56 توسط الناز |
نداشته را چگونه از دست بدهم ؟
آنچه می طلبی سایه ای ست بر درگاه جمله های بی فاعل
انگار ناخواسته پرم را برای احضار عشق به آتش کشیده ای.
" فریماه فرهت نیا "
+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 19:26 توسط الناز |
باران اگر دستش به بالای ابرها نمی رسد تصویر ماه را روی آینهء لرزان دریا می بوسد خوب شد این چند عکس قدیمی ات را ... کنار خداحافظی شتابان آن سال جا گذاشتی ! " سیروس جمالی " + نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 11:38 توسط الناز |
عشق وقت آمدن نشانی کسی را نمی پرسد !
" سیروس جمالی "
+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 11:2 توسط الناز |
زمستان بال گسترده است گنجشکان و من پشت تمام پنجره ها تو را می جوییم.
" کیکاووس یاکیده "
+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1388 10:59 توسط الناز |
بیست سال از بنیاد عشق می گذرد کسی در کوچه نیست که شهادت دهد
بیست سال از بنیاد عشق می گذرد صدای رسای کبوتران که در جست و جوی دانه بودند مبدل به نجوا می شود
دستانی که از ریا و نیستی فرار می کنند می خواهند زخمهای کهن را التیام دهند
من نتوانستم برای دردهای آدمی منطقی بیابم پس ساکت شدم و در سکوت راه افتادم ...
" احمدرضا احمدی "
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388 23:44 توسط الناز |
وجدم را شکر گو شاید تا صبح نپاید
صبح مرا به گل های اطلسی صورتی رنگ تبریک بگو شاید تا شب دوام نیاورد
نیستی چه زود و ممکن مرا دریافت مرا پرستاری کرد سپس لب از سخن بست
دیروز بود که من امکان یافتم تو را و مرگ را صدا کنم
از درخت به صدای پرنده رهسپار بودم که هراس مرا یافت و مرا پرستار بود
لحظات عمر من رشته رشته می شد
نگران دو چشم تو بودم !
به چه امید زنده بودم خودم هم نمی دانستم !
" احمدرضا احمدی "
* با کمی اختصار ( کمی اختصار درسته اصا" )
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388 23:23 توسط الناز |
میان این همه راه که به تو نمی رسد چه سخت است راه تو را گم کردن !
" کیکاووس یاکیده "
پ.ن: میگن اونایی که مشکل تصمیم گیری دارن یعنی هنوز بزرگ نشدن، اینطوریاس ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388 22:50 توسط الناز |
عکس از : یغما گلرویی و به قول هیوا : خدایا ! آن پرنده بر شاخهء کدام درخت خواهد نشست تا بهار از خاطری بگذرد ؟! " هیوا مسیح " + نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 13:6 توسط الناز |
های بانو شوخی نکن
چشم خسته بسته می شود
قلب خسته می ایستد.
" کیکاووس یاکیده "
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 12:51 توسط الناز |
از زیر سنگ هم شده پیدایم کن! دارم کم کم این فیلم را باور می کنم و این سیاهی لشکر عظیم عجیب خوب بازی می کنند. در خیابان ها کافه ها کوچه ها هی جا عوض می کنند و همین که سر برگردانم صحنه ی بعدی را آماده کرده اند
از لابلای فصل های نمایش بیرونم بکش برفی بر پیراهنم نشانده اند که آب نمی شود از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم نشد! و این آدم برفیِ درون که هی اسکلت صدایش می کنند عمق زمستان است در من.
اصلا از عمق تاریک صحنه پیدایم کن! از پروژکتورهای روز و شب از سکانس های تکراری زمین، خسته ام! دریا را تا می کنم می گذارم زیر سرم زل می زنم به مقوای سیاه چسبیده به آسمان و با نوار جیرجیرک به خواب می روم
نوار را که برگردانند خروس می خواند. * از توی کمد هم شده پیدایم کن! می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند یا گلوله ای در سرم شلیک و بعد بگویند: " خُب، نقشت این بود"
" گروس عبدالملکیان"
پ.ن: خسته ام. + نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 12:44 توسط الناز |
ــ من در دوردستترين جای جهان ايستادهام:
کنار ِ تو.
□
بر سبزهشور ِ اين رود ِ بزرگ که ميسُرايد
برای تو. "شاملوی نازنین"
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 12:29 توسط الناز |
و به لطمهی پژواکي
" استاد احمد شاملو "
+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 12:27 توسط الناز |
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه ست از لحظه های حوا حوا می مونه و بس نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه " افشین یداللهی" + نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388 11:36 توسط الناز |
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ! " دکتر شريعتي "
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388 15:6 توسط الناز |
چه هنگام ميزيستهام؟
که نخستين سحرگاه ِ جهان را آزموده است.
چه هنگام ميزيستهام،
که آسمان ِ خودم
چتر ِ سرم نيست؟ ــ
آسماني از فيروزه نيشابور
با رگههای سبز ِ شاخساران،
آزاد و رَها
□
بگذار
بر زمين ِ خود بايستم بر خاکي از بُراده الماس و رعشهی درد.
و صدای رويش ِ خود را بشنوم:
وگرنه چه هنگام ميزيستهام؟
کدام مجموعهی پيوستهی روزها و شبان را من؟ ۱۵ اسفند ِ ۱۳۵۶
پرينستون احمد شاملو
پ.ن : ۲۱ آذر سالروز تولد استاد احمد شاملو
+ نوشته شده در شنبه 21 آذر1388 12:20 توسط الناز |
می ریزد دست جنون هر دم باده در ساغر من ...
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388 16:51 توسط الناز |
این رود نتواند که بماند بی عبور !
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388 14:41 توسط الناز |
... نیستی و اتاق چشم درانده به کوچه و دنبال قدمهای تو می گردد که باید دیگر بپیچی توی کوچه و درختهای بلند حیاط همسایه برایت دست تکان بدهند و گنجشکهایشان را ول کنند توی هوا تا برایت کِل بکشند و بنشینند روی هره دیوار به تماشای عبور معطرت از دالان این روزهای پاییزی !
" استاد ارجمند : دکتر سیامک بهرام پرور "
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388 23:2 توسط الناز |
این وقتِ سال قاصدک ها کمی دیر می آیند نم گونه هایت را با آستین سبز من بگیر تا تشنگی سالیان دست هایم به شعرهایم سرایت نکند امروز اولین روز از بقیهء زندگی من است به خانه که رسیدی ... این صفحه را دوباره بخوان بگذار همه بدانند درد ، رفتن تو نیست درد ، ماندن من است ...
" سیروس جمالی "
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388 22:32 توسط الناز |
پاییز می آید ! با عصرهای دوست داشتنیُ برگ های رقصانش ! اما دلهرهء ندیدنِ تو همیشه با من است ! دلهرهء نبودنِ تو ! نماندنِ من ! دلهرهء تنهایی ....
" خسرو کیان راد "
+ نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388 18:30 توسط الناز |
بهتر است خیال برت ندارد، آدم ها چیزی برای گفتن ندارند . واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می زند . هر کس برای خودش و دنیا برای همه . عشق که به میان می آید هر کدام از طرفین سعی میکنند دردشان را روی دوش دیگری بیندازند ، ولی هر کاری که بکنند بی نتیجه است و دردهاشان را دست نخورده نگه می دارند و دوباره از سر می گیرند ، باز هم سعی می کنند جایی برایش پیدا کنند . می گویند :"شما دختر قشنگی هستید." و زندگی دوباره آنها را به چنگ می گیرد ، تا وقتی که دوباره همان حقه را سوار کنند و بگویند :"شما دختر خیلی قشنگی هستید!"
وسط این دو ماجرا به خودت می نازی که توانسته ای از شر دردت خلاص شوی ، ولی عالم و آدم می دانند که ابداً حقیقت ندارد و دربست و تمام و کمال نگهش داشته ای ، مگر نه ؟ وقتی که در این بازی روز به روز زشت تر و پیرتر و کثافت تر شدی ، دیگر حتی نمیتوانی دردت را و شکستت را مخفی کنی ، بالاخره صورتت پر میشود از شکلک کثیفی که بیست سال و سی سال و بیشتر از شکمت تا صورتت بالا می خزد . این است چیزی که انسان به آن می رسد ، فقط به همین ، به شکلکی که عمری برای درست کردنش صرف کرده ، ولی حتی در این صورت هم ناتمام است ، بسکه شکلکی که برای بیان تمامی روحت ، بدون یک ذره کم و کاست لازم است ، سخت و پیچیده است .( از رمان سفر به انتهای شب - آقای لویی فردینان سلین . با ترجمه معرکه ای از آقای مهدی غبرائی ) + نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388 17:25 توسط الناز |
قطار آن قدر دیر رسید که همه رفتند حتی من !
خوب که فکر می کنم انتظار باز آمدنت را در ایستگاه جا گذاشتم.
" پژمان الماسی نیا "
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388 12:28 توسط الناز |
وقتشه دوباره بارون بزنه !
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388 11:58 توسط الناز |
وای، باران
آسمانها آبی،
تو بهاری؟
هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو !
" حمید مصدق "
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388 23:20 توسط الناز |
"عباس صفاری " پ.ن : بی مناسبت ! + نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388 12:44 توسط الناز |
کفش هایم را می پوشم تا سری به کبوتر شدن بزنم !
" فریاد ناصری "
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388 21:6 توسط الناز |
ممکنه دیگه هیچ وخ نشه جبران کرد . با این وجود حسرت به دل بازم باور نمی کنم " حروم شدم " گاهی شاید فقط یه کلمه یه نگاه یه نوازش ساده تو یه لحظه می تونست سنگ نوشتهء پیشونی مو رو به آفتاب بگردونه .
" فریماه فرهت نیا "
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388 21:4 توسط الناز |
فال مان هر چه باشد - باشد حال مان را دریاب خیال کن " حافظ " را گشوده ای و می خوانی : " مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید " یا " قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود " چه فرق ؟ فال نخواندهء تو - منم.
" محمدعلی بهمنی "
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388 20:59 توسط الناز |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||